تبليغاتX
گل مرداب
سلام به همه.شرمنده یه مدتی متن جدید نذاشتم.آخه دستگاهم خراب شده.امیدوارم منو تنها نذارینا.بازم برام نظر بذارین.منتظرم

تا بعد

+به قلم     نارسیس | 
زبان گفتن قاصر است برای حال من

شبیه کویر شد دلم

شبیه سیل شد چشم من

ولی دریغ که مونسم نیامدی

من از چه دگر صدا کنم تو را

که در درون سینه ام سکوت خفته است

نگاه چشمهای من به هر ثانیه پس از تو معجزه است

هزار بار صبح برخواستم و باورم نشد که بعد تو زنده ام

ولی کنون نه زنده ام نه مرده ام

فقط شبیه یک ستون سنگی شکسته ام

مرا به تنهایی خود واگذاشتند همه

همه رفتند ولی تو هم............؟

 

«ممنون از متن قشنگت رفیق»

+به قلم     نارسیس | 
اگر گوجه فرنگی می خواست خربزه ای باشد،

مسخره ای بیش نمی شد.

همواره در شگفتم،

که بس مردمان در این دغدغه اند،

که چیزی باشند که نیستند!

چرا باید خود را مسخره نمایاند؟


میتسوئو آئیدا(۹۱-۱۹۲۴)

+به قلم     نارسیس | 
هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه است که تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است..

+به قلم     نارسیس | 
 

مردی ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.

سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم ؟

- بله حتماً.چه سئوالي؟

- بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟

- فقط ميخواهم بدانم.

- اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : ميشود10 دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ‚ فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملآ در اشتباهي‚ سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز سخت كارمي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي

گرفتن پول ازمن چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند وخشن رفتار كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به 10 دلار نيازداشته است.

به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

- خوابي پسرم ؟

- نه پدر ، بيدارم.

- من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.

پسر كوچولو نشست‚ خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش بردو از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ‚ چرا دوباره درخواست پول كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود‚ ولي من حالا 20 دلار دارم. آيا

مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟

......

ممنون مائده جون

+به قلم     نارسیس | 
سلام.یه خبر خوب!

مهین به هوش اومده.میگن  و وقتی باهاش حرف میزنن با پلک زدن بهشون جواب میده. البته هنوز گیجه و زیاد هوشیار نیست و نمیتونه صحبت بکنه. دکترش میگه فعلا فقط نیمکره راست مغزش فعال شده و نیمکره چپ مغزش هنوز فعال نشده و باید صبر کرد.اما بازم جای شکر داره.ممنون میشم بازم براش دعا کنین.

خدا رو شکر

+به قلم     نارسیس | 
 

آخرشم نتونستم طاقت بیارم.دوباره قالب قبلی رو گذاشتم.آخه وبلاگم باید به دل خودم بشینه یا نه؟!؟

+به قلم     نارسیس | 

برای رسیدن ، چه راهی بریدم
در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم
به آیین دل سر سپردم دمادم
که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم
به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم
به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم
من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم
به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم

 

.ممنون از متن قشنگت رفیق

+به قلم     نارسیس | 
سلام.من برگشتم.آخه یه مدتی رفته بودم شهرستان.

اومدم اما خسته!

تا حالا قرآن رو خوندی؟

یه جاش نوشته که بنده های گناهکار تو این دنیا تاوان پس  میدن تا برن به دنیای باقی.همونجایی که بالاخره هممون میریم.اما از یه طرفم نوشته که خدا بنده هایی رو که دوست داره رو هم امتحان میکنه.یه امتحان سخت  تا اونارو بسنجه.راستش من در همین حد میدونم!ولی میخوام بگم که منم تو این موقعییتم.حالا نمیدونم امتحانه یا تاوان!؟؟!!

با خودم که خلوت میکنم میبینم که حداقل سعیمو کردم که کسی رو اذیت نکنم.یا راحتتر بگم,

گناه نکنم.اما نمیدونم چرا....!!!!؟؟

من به عنوان یه آدم نگران شدم.اما واسم گرون تموم شد.

حالا این چیه؟تاوان؟امتحان؟

کاش حکمت خدا انقدر پیچیده نبود...

 

+به قلم     نارسیس | 
بهار را حفظ خواهم كرد

با قناري در زمستان

با تصوير نيلوفر در قاب

 حتي

 با گلدان و باغچه اي در اتاق

 با تفكر ياسي سپيد در ذهن

 و با ياد مينا در دل

 بهار را فراموش نخواهم كرد

 حتي

 در زمستان

 و دوستش خواهم داشت

 چنانكه شما را بي گمان

+به قلم     نارسیس | 

 امروز داشتم تو اینترنت می چرخیدم تا از حال مهین یه آماری بگیرم.تا اینکه عکسشو دیدم.خیلی بهم ریختم.اما بیشتر اعصابم خورد شد.خیلی سعی کردم گریه کنم تا شاید این درد رو ساکتش کنم.اما هرچی زور زدم نشد که نشد. نمی دونم کاسه ی اشکم خشکیده یا من سنگدل شدم.تو این دنیا دیگه تکلیف خودمو نمی دونم. احساساتمو دودستی تقدیم این دنیای نامرد کردم.بعد از اینکه کلَی باهاش بازی کرد مثل یه توپ پاره ی بی مصرف انداخت دور.فقط رومو کردم به دیوار و پشت  به این دنیا انقدر گریه کردم تا الان پوست کلفت شدم.مثل یه تمساح!!!

حالا بشین هی زور بزن تا اشکت دربیاد.بعضی وقتا که ناراحت میشم گلوم درد می گیره.الان واسه مهین خیلی ناراحتم.تو رادیو فردا کار میکردش.تو راه  پراگ(جمهوری چک) و برلین بوده که تصادف می کنه.۲تا از همکاراش در دم میمیرن.اما مهین میره تو کما...

 توروخدا واسش دعا کنین.تورو خدا...

 

+به قلم     نارسیس | 

..دل من دریا نیست

..دل من گودالیست که در آن ماهی ها میمیرند

..هیچ کس فکر نخواهد کرد به فراموشی یک گودال در دشت بزرگ

..هیچ کس راه نخواهد برد به دل کوچک این ماهی ها که از بی آبی میمیرند

+به قلم     نارسیس | 
سلام.

الان با مائده حرف زدم.یکی از همکارای قدیممون که دوستمونم بود, تو برلین تصادف کرده و تو کماست.اسمش مهینه.

بنده خدا جوونه.توروخدا براش دعا کنید...

 

+به قلم     نارسیس | 
سلام.من یه خورده خونه تکونی کردم.یه خورده هم دکور عوض کردم.اونم به اصرار مائده بود.حالا دوست دارم بدونم چطوری شده.

گرچه من قالب قبلی رو بیشتر دوست داشتم!

حالا اگه امکان داره،قاطی نظراتون درباره قالب جدیدمم نظر بدین.من الان کاملا انتقاد پذیرم.

ممنون

+به قلم     نارسیس | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

كدام كلمه مرا به عشق نزديك مي كند. ديگر مجالي براي نوشتن نيست، به دنبال پنجره اي مي گردم كه به آفتاب نرسيده گشوده شود.

چرا بهاري نيست .

چرا كسي فاصله هاي بين غروب و پنجره

 بي گلدان را نمي شكند.

 براي دوست داشتن مگر چقدر فرصت مانده است؟

+به قلم     نارسیس | 
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی!

 حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی!

نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!

صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است!

فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام...

 

همینجوری از این متن خوشم اومد.بی منظور این متنو گذاشتم

+به قلم     نارسیس | 
نميدانم پس از مرگم چه خواهم شد

نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

 ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد، گلويم سوتکي باشد ،بدست کودکي گستاخ و بازيگوش

 و او يکريز و پي درپي دم گرم و چموش خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 بدين سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را...

+به قلم     نارسیس | 

دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است
و گاه نگاه
ای غریبه
این درد مشترک من و توست
که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم

 

.ممنون از متن فوق العاده زیبات رفیق

+به قلم     نارسیس | 

 پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

+به قلم     نارسیس | 
 

ضرب المثل های جورواجور

هر کدوم یه رنگ و یه جور

دارن درس هایی واسه بشر

تا شاید کارساز شه تو کار شر

یکیش ازهر دست که بدی

تو بیت بعدی از همون دست میگیری!

آخه توی این دنیای ناجور

که پره از زخمای ناسور

 همه دنبال منفعت هستن

توی پستی بی لنگه هستن

رد می شن از نعش این و اون

واسه رسیدن به خواسته هاشون

کی از اون دستش گرفته

آخه کدوم دل آروم گرفته

دیگه ضرب المثل ها شده بی اعتبار

رفته معرفت از یاد یار

درای آسمون رو بستن روی آدم

نمیرسه دعاهامون به حاتم

خدایا بده جزای این ستم هارو

تا شاید آروم کنه دل هارو

 

سلام.راستش این شعر رو من نوشتم.اونم به اصرار یه دوست.نوشتم که بگم می تونم.اما این اولی و آخریش بود.راستش بیشتر نگران اینم که حافظ و سعدی و شهریار که از بزرگان شعر و ادب پارسی این مرزوبومن،از خانه ابدی (قبر یا گور،حالا هر کدوم که شیک تره!)سر بیرون بیارن و بخوان  کتاباشونو آتیش بزنن!من که نمی خوام به کشورم ظلم کنم!هه هه هه...

می دونم پره ایراده!اگه خیلی بده به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه!

+به قلم     نارسیس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
تمنای کوچک من
سلام دوست من.

از اینکه به وبلاگم اومدی ممنونم.اما چندتا خواهش دارم ازت!

اول اینکه بعداز اینکه وبلاگمو خوندی حتما حتما حتما هم خودتو معرفی کن٬ هم نظرتو بهم بگو!

من برام مهمه که اینارو بدونم.پس خواهش میکنم که به نظرم احترام بذار.

دوم اینه که اگر دوست داشتی برام جمله های قشنگ بفرست.اینجوری خیلی خوشحالم می کنی.

بازم ممنون ازت.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
رفقا
دروازه طلائی عشق
خواهش
جایی برای با هم بودن
شب جدایی
...همه چیز برای سرگرم شدن اینجا هست ...
ندید بدید!
*** جنس خوب ***
ایلیا
۩۩۩ فرياد بي صدا ۩۩۩
دختر مهربون
من و تو
"مصطفی و دلتنگیش"
i!i!i!i!i!i!iبهترین اس ام اس ها!i!i!i!i!i!i!i
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست


منبع کدهای وبلاگ Bahar-20 بهاربيست